L❤vE

بقیه کین؟توالماسه منی 💎

L❤vE

بقیه کین؟توالماسه منی 💎

درباره بلاگ
L❤vE

بـــــــــــۼــــــــــلــــــݦ ڪـــــــڹ
ڪــــــــہ مـــــــــڹ
از هـــــــــمـــــــــہ خـــــــــســــــــٺـــــــــݦ
ٺــــــــــۅے ایــــــــــڹ
دۅد ۅ دم غــــــــــــم
مــــــــــے ڪشـــــم
از ٺــــــــۅ ڹـــــــفــــــــــس مــــــــــڹ
بـــــــــــۼــــــــــلــــــݦ ڪـــــــڹ
هــــــــمـــــــــیــــــــــــنـــــجـــــــۅرے
ڪـــــــــہ هــــــــــســــــــٺــــــم
بـــــــــــۼــــــــــلــــــݦ ڪـــــــڹ
ڪـــــــــــــہ شــــــــــڪــــــســــــٺــــــــــݦ

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۹ فروردين ۰۰، ۱۵:۰۸ - a.r
    سلام
  • ۳۰ بهمن ۹۵، ۲۰:۱۸ - بــــــــانـــــــــــــو کـــــــــوچـــــــــولـــــــو
    مبارک
  • ۵ بهمن ۹۵، ۱۶:۲۶ - نسل چهارمی
    +++

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۴

حقیقتارو هیچکس نمیدونه

زل میزنی ب عکس پروفایلش 

نازش میکنی 

عزیزه دلم 

فدات بشم الهی 

چرا اینقد لاغر شدی؟

الهی بمیرم برات 

بووووسسس عزیزه دله من 

خیلی وقته پیشم نیستیاااا 

نامرد خبری نمیگیری 

یهو آن لاین میشه 

عه نفسم آن شد 

😍😍😍😍😍

میری پی ویش 

کلی پییی ام میدی

هه 

شمارتو پاک کرده 

پی امات واسش نمیره 

Sorry,you can only send messages to mutual contacts at the moment 

اشکات میریزه 

تو میمونیو حقیقتایی ک نه اون میدونه 

و نه بقیه 

خودتو خودت 

ولی یهو ب خودت میگی 

هیس خفه 

خودت اینو میخواستی 

میخواستی تنها بشی و همه برن 

تا تنها بمیری 

پس الان چته؟

چرا پشیمونی از کارایی ک کردی تا بره؟

اونموقعست ک اشکات بیشتر میشه 

ولی مجبوری وقتی مادرت میاد تو اتاقت 

بگی چیزی نیست تو چشم اشغال رفته

اونم میدونه دروغه 

ولی چیزی نمیگه 

خدایا کمکم کن خدا 


باز منمو هدفونم 

و ی مشت خاطره 

و حقیقتا

👗خانم نویسنده✒
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۰۲

on line

خیلی سخته 

یکی که یه وقتی همه زندگیت بود

 

On line  

باشه ولی تو 

نتونی بهش pm بدی

👗خانم نویسنده✒
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۸

فقط من اضافیم بخدا

ایششششش صبحه جمعه بازم ریده شد توسطه خانواده محترم تو اعصابم 




گرسنم بود واقعا همون لحظه مامان بابا بیدار شدن 


رفتم سفره رو باز کردم یکم نون بردارم ی کوچولو ک تا سفره,میزاره مامان ضعف نکنم 


هی گفت الان سفره میزارم نکن 


منم هی گفتم گشنمههههه خوو


هیچی دیه اینقد گف نکن نکن و... ک بابا هم زبون اومد 


اونم ک میبینی همیشه منتظر ب وقت نشسته ک زنش ب من یچی بگه اونم ده تا بگه 


اره خیلی لوس شده حرف گوش نمیکنه لج بازه و... 


ایششششششش 


اومدم تو اتاقم درو کوبیدم ب هم 




بعده دودقیقه اومده پسرشو صدا میکنه پسرممممم نفسه مامانیییی 


پاشوبیا صبحونه 


عنتر بیست سالشه هنوزم نازش میده 


یعنی حال کردم ک معین داد زد گف درو ببببندددددددددد 




بعد اومده دره منو باز میکنه میگه بیا سره سفره بینم حوصله ناز کشیدنتو ندارما 


چطور کره خرتو داشتی ناز میکشیدی 


ایششششششش 


منم خیلی شیکو مجلسی گفتم گمشو نمیام 




یعنی بخدا بعضی وقتا فک میکنم بچه سره راهیم


خودشو جر داد نرفتم 


الانم تو  اتاق در حاله ویفر خوردنم بفرمایید؟


زنو شوهر هم دوتایی دارن میلونبونن صبحونشونو 


ای خدا یعنی فقط من تو این خونه اضافیم؟

👗خانم نویسنده✒
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۶

دستم بخاطره تو لرزید....هه

این دستو میبنی ؟

✋🏻✋🏻✋🏻✋🏻✋🏻✋🏻✋🏻

وقتی برای اولین بار یکی بهم فحش دادو داشتم جوابشو میدادم این دست میلرزید و تایپ میکرد 


وقتی برای اولین بار رگ زدم این دست میلرزیدو تیغو میکشید 


وقتی برای اولین بار به ی پسر زنگ زدمو باهاش حرف زدم این دست میلرزید و شمارشو میگرفت


وقتی برای اولین بار اومدم نت این دست میلرزید 


وقتی برای اولین بار دروغ.گفتم این دست میلرزید 


وقتی ک ولم کرد برای اولین بار این دست میلرزید 


وقتی بهم گفت دوست دارم نفسم این دست میلرزید 


وقتی میخواست رگ بزنه از ترس این دست میلرزید 


وقتی عکسه دستشو دیدم این دست میلرزید 


ولی میدونی کی بیشتر از همه لرزید؟


وقتی ک فحشای همونیو خوندم ک بخاطرش یه عمر لرزیدمو ترسیدم و گریه کردمو نگران بودم 



این دست بیشتر از همه لرزید

👗خانم نویسنده✒
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۴:۱۲

شبه عملم

یاده شبه عملم افتادم 

چقد ترسیده بودم 

دوست داشتم زار بزنم 

یکمم اشک ریختم اروم تپ دسشویی 

ی صدای مهربونی میگف نترسیا 

هیچی نیست 

اصلا نترس نفسی 

واسم اهنگ میخوند تاارومم کنه 

چقد دلم گرفته بود اون شب 

تاصبح اهنگ گوش دادم 

شاید دوساعت یا سه ساعت خوابیدم 

فقط یادمه تا چشام سنگین شد 

اسممو پیج کردن ک لباسمو بپوشم اماده شم 

حتی دسشویی هم نتونستم برم 

یادمه همش زیره لب قر میزدم ک باو دسشویی دارم ای خدا حالا مگه میشد برم؟

تو سالن انتظار نگهمون داشته بودن ک ببرن واسه عمل 

فقط اونایی ک عمل داشتن بودن 

همراها حقه اومدن نداشتن 

حالا مگه میبردنم!؟

دیه استرس نداشتم 

ی یارو هم ک خیلی شبیهه صادق بود 

اون پشت هی پرستارو صدا میکردو قر میزد 

ک بابا ببرینم دیه 

از دیشب هیچی نخوردم ناشتام 

دارم میمیرم 

نمیبرینم بگیرم بخوابم؟

اینقد گفت ک حرسم گذفت 

پنج دقیقه ب پنج دقیقه اینو میگف 

د بگیر بخواب دیه تخمه سگ 

ای بابا 

اخرم لشه مرگشو گرفت خوابیدا 

ولی رید ب اعصابه من 

هیچی دیه بردنم 

روتخت خوابیدم دکتر بیهوشی و...

حالا تند تند داره سوال میپرسه 

قبلا بیهوش شدی؟و..

با خنده گف چیزی مصرف نمیکنی ک 

شیشه تریاک حشیش 

گفتم ن ممنون ی ده گرم کوکایین کشیدم 

بلند خندید 

نمیدونم واقعا چیشد انگار همون لحظه بود 

برا من انگار همون لحظه بود ک بهوش اومدم 

فک میکردم هنو بیهوش نشدم 

چشممم واقعاااااا درد میکرد 

حس کردم موژع رفته توش 

مثله درده موژه رفتن ولی صد برابر بدتر 

اومدم چشمو باز کنم ک نتونستم 

پرستاره فهمی گف بیداری؟

هیچی نگفتم 

پنج دقبقه بعد تقریبا دوباره پرسید بیداری ک جواب دادم 

اووووووع عمل تموم شده بود 

منو باش فک میکردم هنو بیهوش نشدم 

فقط ی تیکه هایی از بیهوشیم یادمه ک دکتر داشت رو چشم کار میکردو صدای بوق بوق میومدو داشت با پرستارای دیه میحرفید 

دیه هیچی یادم نی 

خلاصه اینقدم سردم بودددد ک نگو 

بالاخره بعده چندساعت بردنم بخش 

نگونگو ساعت سه ونیم بعد از ظهره 

هشت بردنم 

یازده عمل 

سه ونیم اوردن 

ب مامان گفتم ایینه بده 

اوه اوه صورتم کبود شده بود 


زیره چشام بادمجون بود انگار 

یکم باد داشت صورتم

چقد چشم درد میکرد خدا 

اروم بازش کردم 

پلکام بهم چسبیده بود درد گرفت 

اوخخخخخ واقعا درد میکرد 

خلاصه زودتر میخواستم از اون بیمارستان راحت شم 

همه اونایی ک اورده بودنشون از عمل حالشون هوبه خوب بودو در حال غذا خوردن 

ولی من هیچی نمیتونستم بخورم 

پرستاره گفته بود بهش اب سرد بده 

خاک توسرش بریزم اومده بگه گرم اشتباهی گفته سرد 

اسکل 

هی گفتم مامان حالم بد میشه ها 

همونجوریم سد 

ی ربعم نشد ک عقققق گلاب. ب روتون 

ی کوچولو هم بیسکوییت ب زور خورده بودم 

همونم اومد بیرون 

دیه میخواستم زار بزنم واقعا حالم بد بود 

خیلییییی بد 

یکی از پرستارا اومد از راه دستم ی امپول مانند زد ک خودشم گف دارم میزنم درد میادا 

سوزن نداشت یعنی بیهوشم ک میخواست بکنن یچی رودستم بود از تو اون زد 

ولی همین ک داشت وارد میشد واقعا ی درد ه عجیبی داشت انگار استخون دسته ادم داره میشکنه

دیه داشت اخم میرفت اسمون اما از قد گری هیچی نگفتم 

ی چند دقیقه گذتش ک دیدم سارا خانم دخترعمه محترمه بالاسرم عینه سگ داره میخنده 

سلامممممم 

😂😂😂

بعدشم سینا بااون دندوناش عینه گراز داشت میخندید 

اقا چتونه مگه خنده دارم😭😭😭😭😭

حالا این سینا ک اومد تواون هیری ویری جیغ میزنم مامان شالمو بده 

البته اونم سریع رووش برگردوند 

عینه گاو اومده بود تو بخشه زنان خاک برسر 

البته ماشالله تو این کارای در رفتن از زیره دسته پرستارا استاده 


ی خانواده اونجا بودن ک واسه کرمانشاه بودن 

شبه عمل وسطه اون هیرو ویر زنه اومده ب مادرم از من میپرسه 😑😑😑😑😑😑

خدا منو بخور 

زن دس بکش 

فک کرده بود من بیست سالمه

😑😑😑😑

اخه ب من میخوره؟

خلاصه منه شیکمو شبه قبله عمل بعده جریان خاستگاری مامانو زور کردم بروووو پیتزا بخر 

ک یهو این پسره خانمه شنید 

چون مادربزرگشو عمل کرده بودن اونو ی دقه راه داده بودن بیاد ببینتش 

ک چاپلوس خان گف من میرم واستون میگیرم و حالا با مامان تعارفو اینا و ب زور کارتو داد بره بگیره 

😑😑😑😑

دوست داشتم جرش بدم جر 

 تقریبا سی سالش بود 

چشای سبز داشت 

خوشگل بود ولی سیگاری بود 


خلاصه پیتزاهرو زدم ب بدن و باز هم هندزفری در گوووش  

تاخوده صبح اهنگ ک گفتم 

خوب کجا بودیم؟

اهان سینا

خلاصه یکم بعد مرخص شدیم و اومدیم ترمینال باشوهره ساراو سیناو خوده سارا و مامان

بابا اینقددیه زنگ رده بود دیوونه سده بپد بیچاره 

همش میگف ای کاش منم میومدم 

وسطه عملم دلش طاقت نیاورده بود میخواست بیاد ک مامان نزاشته بود 

سره ی مشکلی نمیتونست بیاد واسه همین ماتنها اومده بودیم 


خلاصه ی ماشین گرفتیم اومدیم رشت 

واسه اینکه اروم بیاد و خودمون فقط باشیم هم کرای چهار نفرو حساب کردیم 

ولی مگه ارو ممیومد دیوث؟

هرچی مامان میگف یکم گوش میداد بعد تند میکرد یکم 

اشغال هرچی چاله چوله هم بود افتاد توش 

دیه میخواستم فحشش بدما 

جالب اینه موقع اومدن هم همش هندزفری گوشم بود ک نزدیکه خونه شارژه این ام پی تری پلیرم تموم شد 

تارسیدیم بابا اومد عینه جت پایین 

بیچاره هم دلش تنگ شده بود هم تنها مونده بود هم ترسیده بود من خوبم یا ن 


عمم هم اونجا بود دستش درد نکنه 


این عمم باز خیلی باهام خوب تره 

مادره ساراست 

واسم سوپ درست کرده بود 

منم ک عاشقه سوپ 

خوردم 

اخیشششش گشنم بودا بوخودا 

بعدشم خوابیدن 

تابستونم بود دکترم تاکید کرده بود بادی چشت توسرما بمونه 

همش زیره کولر یخیدم 

خلاصه تا این دورانه نقاهت بگذره مردمممممم 

چشمم کاسه خون بود 

نمیدونم چرا یاده اون روزا افتادم 

هی شاید هم خاطرات منو ب اینحا اورد 

ولی اون روزا چقد برای بقیه عزیز تر بودم 

کسایی ک دوسشون داشتم پیشم بودن 

کاش برگردم ب اون روزا 

حاطرم اون درده فجیهه چشمو تحمل کنم 

ولی اونایی ک پیشم بودن دوباره بیان پیشم حتی شده همون چند روز







👗خانم نویسنده✒